
خواهش دعا شخصی باهیجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : " درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، کهu200f خیلی فقیر و تنگدستم " .xa0امام : " هرگز دعا نمیu200fکنم " .xa0- " چرا دعا نمیu200fکنید ؟ ! "xa0" برای اینکه خداوند راهی برای اینکار معین کرده است ، خداوند امر کرده که روزی را پیu200fجویی کنید ، و طلب نمایید . اما تو میu200fخواهی در خانهu200f خود بنشینی ، و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی ! " منبع: داستان هایی از کتاب داستان راستان نوشته شهید مرتضی مطهری...
ادامه مطلب
کارگر و آفتاب امام صادق ( ع ) جامه زبر کارگری برتن ، و بیل در دست داشت ، و در بوستان خویش سرگرم بود . چنان فعالیت کرده بود که سرا پایش را عرقu200f گرفته بود .xa0در این حال ، ابوعمر و شیبانی وارد شد ، و امام را در آن تعب و رنجu200f مشاهده کرد . پیش خود گفت ، شاید علت اینکه امام شخصا بیل به دستu200f گرفته و متصدی این کار شده این است که کسی دیگر نبوده ، و از روی ناچاریu200f خودش دست به کار شده ، جلو آمد و عرض کرد : " این بیل را به من بدهید ، من انجام میu200fدهم " .xa0امام فرمود : " نه ، من اساسا دو...
ادامه مطلب
دوستان اولی و دومی یا سومی من! شما میتونید از طریق سایت کتابخانه قصه کودک به داستان ها و ماجراهای جذاب شخصیت های قصه های گوناگون پی ببرید....
ادامه مطلب
در زمانهاي قديم مرد كفاشي زندگي مي كرد . او كفشهايي را كه مي دوخت با چيزهايي كه لازم داشت عوض مي كرد . به نانوا كفش مي داد و بجايش از او نان مي گرفت . به شكارچي كفش مي داد و از او گوشت مي گرفت . ولي اين كار بي دردسر هم نبود . xa0 xa0 چون يك روز كه پيش نانوا رفت تا از او نان بگيرد ، نانوا به او گفت من به كفش احتياجي ندارم . كوزه سفالي من شكسته است ، برو يك كوزه بيار و بجايش نان ببر . كفاش نزد كوزه گر رفت و از او كوزه خواست . كوزه گر هم به او گفت : من به كفش احتياج ندارم ولي ...
ادامه مطلب